جمال الدين محمد الخوانساري
مقدمة 10
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
أو را عاجز ميگوئى واللّه كه راه فصاحت وبلاغت را بر قريش كسى غير أو نگشوده وقانون سخنورى را سواي أو كسى تعليم ننموده . واما حسن خلق وشكفتهروئى آن حضرت ضرب المثل است تا حدّى كه اعدايش أو را باين عيب كردند عمرو بن عاص مىگفت : أو بسيار دعابه وخوش طبعى ميكند وعمرو اين را از قول عمر برداشته كه أو براي عذر اين كه خلافت را بآن حضرت نداد گفت : بازيگرست ، وصعصعه بن صوحان وديگر شيعيان در وصف أو گفتند : در ميان ما كه بود مثل يكى از ما بود بهر جانب كه مىخوانديم مىآمد وهر چه مىگفتيم مىشنيد وهر جا كه مىگفتيم مىنشست ، وبا اين حال از أو مىترسيديم مانند أسير دست بسته كه كسى با شمشير بر همه بر سرش ايستاده باشد وخواهد گردنش را بزند ، روزى معاوية بقيس بن سعد مىگفت : خدا رحمت كند أبو الحسن را كه بسيار خندان وشكفتهرو وخوش طبع بود قيس گفت : بلى چنين بود ورسول خدا ( ص ) هم با صحابه خندان وخوش طبع بود اى معاوية تو بظاهر چنين نمودى كه مدح أو ميكنى امّا قصد ذمّش كردى ، واللّه كه أو بآن شكفتگى وخندانى هيبتش از همه كس بيشتر بود وآن هيبت تقوى بود كه أو داشت نه مثل هيبتي كه أراذل ولئام شام از تو دارند وآن تا امروز از أو در ميان دوستان واولياى أو مانده است ، وهم چنين درشتى وناخوشى وبدخوئى در ميان مخالفان أو مانده است . واما زهد در دنيا ، أو سيّد زهّاد روى اخلاص باو دارند هرگز طعامي سير نخورد ومأكول وملبوس أو از همه كس درشتتر بود نان ريزهاى خشك را مىخورد وسر انبان را مهر ميكرد كه مبادا فرزندان أو از روى مهربانى زيت يا روغن بآن بيالايند وجامه خود را پينه ميكرد گاه بپاره پوستى وگاه بليف خرمائى وپيراهنش كرباس بسيار درشت بود واگر آستينش دراز بود مىبريد ونمىدوخت ورشته رشته بر سر دستش مىريخت تا وقتي كه تمام شود ، وكم بود كه نان خورش با نان ضمّ كند واگر گاهى ميكرد نمك يا سركه بود ، واگر ترقّى ميكرد